Saturday, 23 November , 2019
امروز : شنبه, ۲ آذر , ۱۳۹۸
شناسه خبر : 14671
  پرینت تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۹۸ - ۱۴:۳۱ | 87 بازدید |

آخرین سامورایی!

سینما جریان | مهاجرت به عنوان یکی از پدیده های مهم قرن بیست و یکم که بسیاری از مردم جهان را درگیر خود ساخته، به مرور پایش به سینما نیز باز شده و آثار متنوعی را رقم زده است. از فیلم های مهمی همچون: گرین کارت ساخته پیتر ویر تا ترمینال استیون اسپیلبرگ.

آخرین سامورایی!

یادداشت اختصاصی | محمد جلیلوند

درباره فیلم سینمایی «درخونگاه» ساخته «سیاوش اسعدی» / آخرین سامورایی!

مهاجرت به عنوان یکی از پدیده های مهم قرن بیست و یکم که بسیاری از مردم جهان را درگیر خود ساخته، به مرور پایش به سینما نیز باز شده و آثار متنوعی را رقم زده است. از فیلم های مهمی همچون: گرین کارت ساخته پیتر ویر تا ترمینال استیون اسپیلبرگ.
سینمای ایران نیز از دهه شصت تا به امروز نسبت به پدیده مهاجرت به شکل های مختلف واکنش نشان داده است: از فیلم هایی همچون: فرار ساخته مهدی فخیم زاده، سرزمین آرزوها به کارگردانی مجید قاری زاده تا فیلم های جدیدتری همچون: برلین منهای هفت ساخته رامتین لوافی.
«درخونگاه» ساخته «سیاوش اسعدی» یک تازه ترین نمونه ها در این رابطه است که نمایش نسبتا موفقی در جشنواره فیلم فجر سال گذشته داشته و اینک بر پرده سینماهای تهران و سایر شهرهای ایران است.
یک ملودرام جذاب و در عین حال تلخ که قصه آن برای بسیاری از مردم آشنا به نظر می رسد. سال های پس از پایان جنگ و آغاز دهه هفتاد که موجی از مهاجرت جوان ها به ژاپن برای کار به راه افتاده و خیلی زود به یک پدیده اجتماعی قابل توجه تبدیل شد. فیلم قصه جوانی به نام رضا است که پس از هشت سال کار در ژاپن به ایران و خانه پدری اش در محله قدیمی درخونگاه بازگشته تا با پول حاصل از این هشت سال کار سخت، استخر پرورش ماهی راه انداخته و از فقر و بدبختی چند سال پیش خود و خانواده اش فاصله بگیرد.
اسعدی و همکار نویسنده اش (نیما نادری) برای راه انداختن قصه شان، آن را از جایی آغاز می کند که رضا با هیبتی غریب (کله تیغ انداخته، صورت خالکوبی شده و شمشیر سامورایی در چمدان) به خانه بازگشته و هر یک از اعضای خانه با وجود خوشحالی از این اتفاق هر یک در حال پنهان کردن چیزی هستند. به خصوص دلهره و نگرانی مادر از بازگشت رضا که خیلی زود به حادثه محرک اول (افشای راز ازدواج ملیحه خواهر رضا) پیوند می خورد. ورود تصادفی یک نفر به فیلمنامه، از آن دسته اتفاق هایی است که می تواند ضربه ای مهلک به کلیت کار وارد کند. موضوعی که در فیلمنامه درخونگاه اتفاق افتاده اما آسیبی به پیکره فیلم وارد نکرده است. ورود شهرزاد با ظاهری غلط انداز به خانه پدری رضا آن هم به خاطر فرار از دست ماموران گشت کمیته، نقطه عطف خوبی را رقم زده که در پرده دوم بخشی از بار دراماتیک داستان را به دوش می کشد. اسعدی در اینجا کلیشه زن بدکاره را از فیلمفارسی های قدیم احضار کرده و به شکل مطلوبی از آن بهره گرفته و شخصیت متفاوتی را خلق کرده است. در عین حال، تم پنهانکاری همچنان در لایه های زیرین فیلمنامه جریان داشته و در نهایت یک نقطه عطف درخشان در پرده میانی را رقم می زند.
بخش مهمی از پرده میانی فیلم که گاه هم از ریتم می افتد، اختصاص به دگرگونی تدریجی احوالات روحی رضا دارد که به مرور می فهمد که از پولی که سال ها برایش کار کرده و به ایران فرستاده، چیزی باقی نمانده است. به موازات آن هم، رابطه اش با شهرزاد شکل گرفته و یک داستانک خوب پرداخت شده نیز از دل آن بیرون می آید. خرده داستان مربوط به دوست و بچه محل رضا که به دلیل مشکلات روانی در تیمارستانی شبیه به زندان بستری شده و یکی از بهترین سکانس های فیلم هم با حضور او شکل گرفته است. جایی که رضا از شهرزاد می خواهد که به ملاقات دوست خود رفته و آرزوی کوچک اش را برآورده کند. سکانس جهیزیه خریدن رضا برای خواهرش ملیحه را هم می توان سکانس کلیدی پرده دوم قلمداد کرد که خیلی زود به حادثه محرک پرده دوم فیلمنامه (رسیدن رضا به مخفیگاه پدر و شوهرخواهرش) می رسد. درگیر شدن رضا با چند بچه محل و دعوا با آنها که به بازداشتگاه افتادنش ختم می شود، زمینه را برای رسیدن فیلم به نقطه عطف دوم و ورود به پرده گره گشایی باز می کند. جایی که رضای به ته خط رسیده از خانواده اش ناامید شده و در نهایت به خانه ای زنی پناه می برد که تنهاتر و واخورده تر از خودش به حساب می آید.
اسعدی و نادری در پرداخت شخصیت های اصلی و مکمل بیشتر به سمت تیپ ـ شخصیت رفته و با اندک ظرافت هایی آنها را به شخصیت های متفاوت تری از نمونه های آشنا تبدیل کرده اند. رضا مهمترین آنها است که کاملا قابلیت کلیشه شدن را داشته اما به سلامت از آن عبور کرده است. رضایی که در یک سوم پایانی فیلم می بینیم کاملا متفاوت با رضای سرحال و بزن بهادر اول کار است که به خوبی مخاطبانش را تحت تاثیر قرار می دهد. در طرف دیگر، شهرزاد به عنوان یک تیپ کلیشه ای زن بدکاره حضور دارد که لایه های بیشتری برایش تدارک دیده شده و صرفا به پوسته ظاهری اش توجه نشده است.
در رابطه با خانواده رضا، نادری و اسعدیان کلیشه زدایی کرده و خانواده بی رحمی را تصویر کرده اند که به راحتی سرمایه چند سال کار فرزندشان را نابود کرده و چندان هم پشیمان به نظر نمی رسند!. از میان آنها، پدر خانواده با بازی درخشان مجید جعفری بهتر از بقیه از کار درآمده و پدری کاملا متفاوت را خلق کرده است. انتخاب امین حیایی برای شخصیت رضا با توجه به نقش های مشابهی که حیایی بازی کرده، انتخاب پرریسکی بوده است. اما درک درست او از نقش و فاصله گرفتنش از اغراق های مرسوم در بازیگری اش (به ویژه در نیمه دوم فیلم)، به کمک فیلم آمده و بازی وی را به مهمترین نقطه قوت درخونگاه تبدیل کرده است.
اسعدی که علاقه فراوانی به سینمای مسعود کیمیایی دارد و درخونگاه را هم به او تقدیم کرده، در مقام کارگردان قصه اش را خوب و بی لکنت روایت کرده و پایان مناسبی هم برایش در نظر گرفته است. اما یک ضعف در کارش به چشم می خورد و آن هم جغرافیای داستان است. در واقع ما به عنوان مخاطب از محله قدیمی درخونگاه تصویر دقیق و کاملی ندیده و با فضای کلی محله که قهرمان فیلم در آن نفس کشیده و رشد کرده، آنچنان که باید آشنا نمی شویم.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.