Saturday, 28 November , 2020
امروز : شنبه, ۸ آذر , ۱۳۹۹
شناسه خبر : 19021
  پرینتخانه » اسلایدر, سینما جریان +, سینمای ایران, نقد فیلم تاریخ انتشار : ۰۶ مهر ۱۳۹۹ - ۹:۰۷ | 91 بازدید |

از گرگ و میش تا سحر

سینما جریان | ساخت یک فیلم در فضایی بسته با شخصیت های محدود و انگشت شمار، اتفاق تازه ای در صنعت سینمای جهان نبوده و با اندکی جستجو به نمونه هایی با کیفیت های گوناگون در این باب برخورد می کنیم. رفتن به سمت چنین فضایی، ریسک بالایی برای تولیدکنندگانش داشته و می تواند لطمات اساسی به لحاظ اقتصادی به آن وارد کند.
از گرگ و میش تا سحر

ساخت یک فیلم در فضایی بسته با شخصیت های محدود و انگشت شمار، اتفاق تازه ای در صنعت سینمای جهان نبوده و با اندکی جستجو به نمونه هایی با کیفیت های گوناگون در این باب برخورد می کنیم. رفتن به سمت چنین فضایی، ریسک بالایی برای تولیدکنندگانش داشته و می تواند لطمات اساسی به لحاظ اقتصادی به آن وارد کند. به همین خاطر هم فیلم های اینچنینی چندان مورد توجه سینماگران نبوده و تنها هر چند وقت یک بار گاه به نمونه هایی از این دست برمی خوریم که چندان مرتبط با جریان بدنه سینما نبوده و ساختاری تجربه گرا دارند.
در سینمای ایران نیز فیلم هایی در این رابطه تولید شده که تقریبا همگی آنها هم با شکست اقتصادی مواجه شده و تنها مورد توجه مخاطبان خاص پسند سینمای کشورمان و اهالی رسانه قرار گرفته اند. برای نمونه هم می توان به «برف روی شیروانی داغ» ساخته دکترهادی کریمی، «میهمانی خصوصی» ساخته حسن هدایت، «سعادت آباد» به کارگردانی مازیار میری و … اشاره کرد که این آخری بیش از بقیه مورد توجه مخاطبین خود قرار گرفته است.
«گیلدا» به کارگردانی مشترک «امید بنکدار» و «کیوان علیمحمدی» تازه ترین نمونه در این باب است که به واسطه شیوع کرونا در ایران، قید اکران سینما را زده و مستقیما وارد حوزه نمایش آنلاین شده است.
گیلدا؛ قصه زن جوان بازیگر مشهوری است که در غیاب مدیر رستورانی که خود مالک آن است، با پای شکسته حاضر شده و شاهد تکه هایی از زندگی او هستیم. در بخش دیگر، شاهد بخش هایی از فیلم هنوز ساخته نشده ای هستیم که گیلدا بازیگر آن است. حال همه اینها در کنار یکدیگر قرار گرفته و از یک شب تا سپیده صبح روایت می شوند.
علیمحمدی و بنکدار که همراه «علی اکبر حیدری» فیلمنامه گیلدا را نوشته اند، در نگارش آن از قواعد کلاسیک دوری کرده و فیلمنامه ای کاملا غیرخطی نوشته اند که درک آن برای مخاطب عام دشوار و ثقیل به نظر می رسد. چرا که قصه های مختلف به درستی در هم تنیده نشده و گاه گنگ جلوه می کند. برای مثال هم می توان به داستانک زن و شوهر جوان داخل رستوران اشاره کرد که مرد کاسب اهل بازار می خواهد همسر جوانش را به ازدواج مجدد خود با زنی شوهر مرده راضی کند!. همینطور قصه مرد جوان ثروتمندی که با دختری با شکل و شمایل زنی فاحشه به رستوران آمده و تلاش دارد او را برای رفتن به خانه خود و گذراندن شبی در مهمانی گودبای پارتی دوست اش راضی کند. گفتگوهای این بخش خوب و جذاب نوشته شده و مخاطب را نسبت به داستان دختر جوان و صحت و سقم آن کنجکاو می کند.
در سکانس نخست، ما با گذشته گیلدا و همسر جوانش آشنا می شویم که دو طرف میز یک کافه نشسته و در حال تمرین نقش خود هستند. سکانسی که حکم آشنایی با قهرمان فیلم را داشته و در ادامه به یک نقطه عطف (رفتن مرد به خارج از ایران و جدایی از گیلدا) ختم می شود.
جذاب ترین بخش فیلم نیز مربوط به قصه زن جوان مبارز سیاسی در سال های پایانی حکومت پهلوی است که در آن زن حین یک قرار خیابانی دستگیر و زندانی شده و حال پس از آزادی به دیدار معلم سابق زبان آلمانی اش که علاقه ای هم میانشان بوده، می رود. یک داستانک فوق العاده با تم عشق که یک نقطه عطف طلایی با خود دارد. جایی که زن می فهمد مرد مورد علاقه اش تلاشی برای نجات او از مهلکه نکرده و با حسادتی کورکورانه زندگی او و یکی دیگر از هم گروه هایش را نابود کرده است. دیالوگ های این قسمت عالی نوشته شده و پینگ پنگی بودنشان کاملا با بافت آن جور در می آید.
بخش مربوط به خانواده گیلدا و برادرش که ترنس بوده و می خواهد برای تغییر جنسیت به خارج از کشور برود، کاملا زائد و اضافی بوده که بدون آن هم هیچ اتفاقی برای فیلم نمی افتد!. در یک سوم پایانی فیلم، بار دیگر قصه به زمان حال و رستوران گیلدا بازگشته و کارگردان فیلم او خبر از متوقف شدن ساخت آن بنا به دلایلی می دهد. یک نقطه عطف در پرده میانی فیلمنامه که زمینه را برای پایان بندی آن که امیدبخش به نظر می رسد، فراهم می کند.
گیلدا به مانند ساخته های قبلی این دو فیلمساز، به لحاظ تکنیکی مشکلی نداشته و به لحاظ بصری هم کاملا خوش رنگ و لعاب به نظر می رسد. همچنین این دو با استفاده از دکوپاژی دقیق از فضای محدود و کوچک رستوران به بهترین شکل در روایت قصه های خود بهره گرفته اند. در عین حال از گروه بازیگران خوب و متنوعی هم استفاده کرده اند که چند بازی درخشان میانشان به چشم می خورد.
بدون شک ستاره گیلدا کسی جز «مهناز افشار» نیست که در مرکز ثقل فیلم قرار گرفته و در نقش دختر چریک پیش از انقلاب حضوری غافلگیرکننده دارد. در کنار او می توان به رضا شفیعی جم در نقشی کامل متفاوت با کارهای قبلی اش اشاره کرد که دقایقی کوتاه از فیلم کاملا صحنه را در دست گرفته و افشار را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.