Monday, 21 September , 2020
امروز : دوشنبه, ۳۱ شهریور , ۱۳۹۹
شناسه خبر : 18552
  پرینتخانه » اسلایدر, سینما جریان +, سینمای ایران, نقد فیلم تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۰:۴۲ | 1010 بازدید |

«درباره سلما»

سینما جریان | سینمای ایران با توجه به بنیه ضعیف اقتصادی اش، بسیار شبیه به کشاورزی کشورهای تک محصولی عمل می کند. به این شکل که عمده تولیدات خود را محدود به یکی دو ژانر کرده و دیگر خبری از تنوع مضمونی در آن نیست. در حقیقت، تهیه کنندگان ریسک تولید آثار متفاوت را نپذیرفته و ترجیح می دهند همان مسیر کم ریسک تر راه بروند.
«درباره سلما»

در نتیجه هر سال با حجم زیادی از فیلم های کمدی نه چندان با کیفیت و ملودرام های اجتماعی مواجه می شویم که شباهت های زیادی به یکدیگر داشته و خیلی زود در دایره تکرار گرفتار شده اند. از سوی دیگر، با طیفی از همین ملودرام ها مواجه ایم که براساس نمونه های موفق ساخته شده و در نهایت کپی های ضعیف و ناموفقی از آب درمی آیند. فیلم سینمایی «لتیان» ساخته «علی تیموری« که این روزها در حال نمایش آنلاین در وی.او.دی های داخلی است، از جمله این آثار است.
سال ها پیش و در نیمه دوم دهه هشتاد، اصغر فرهادی پس از موفقیت فیلم های اولیه اش به سراغ ساخت فیلمی رفت که به یک فیلم کالت در بین دوستداران سینمای ایران تبدیل شده است: «درباره الی». فرهادی در این فیلم به سراغ قصه ای رفته که برای تماشاگر ملموس به نظر می رسد اما با یک پیچ ناگهانی، آن را به درامی هولناک و تکان دهنده تبدیل می کند. کاری که فیلمنامه نویس چیره دستی همچون فرهادی قادر به انجام آن است و بسیاری از مقلدانش فاقد یک چنین توانایی هستند.
علی تیموری و اکتای براهنی به ترتیب در مقام کارگردان و نویسنده فیلمنامه، تلاش فراوانی برای ساخت یک کپی تمام عیار اما آبرومند از درباره الی به خرج داده اند اما به کوچکترین توفیقی در این باب دست پیدا نکرده اند. دلیل آن هم قصه سست و ضعیف آن است که همچنان روی فرمول قدیمی مثلث عشقی شخصیت های اصلی کار مانور داده و در نهایت فراتر از نمونه های مشابه معمولی پیش از خود نمی رود.
«لتیان» داستان سفر کوتاه چند دوست و همراه قدیمی است که در طی این سفر تنش هایی میانشان اوج گرفته و رازهایی برملا می شود. همان ایده نخ نما شده ای که فرهادی به بهترین شکل ممکن از آن سود جسته و حتی نمونه درخشان جدیدتری هم به نام جهان با من برقص دارد. براهنی شروع مناسبی را برای فیلمنامه خود تدارک دیده و تماشاگر را با طاها و سلما به عنوان قهرمان های داستان خود آشنا می کند. آن هم در حالی که گوشه ای از اتوبان داخل اتومبیل گرانقیمت طاها نشسته اند اما تنشی ظریف میانشان به چشم می خورد که در ادامه به یک بحران بزرگ منتهی می شود. شروعی مناسب که به خوبی قلاب خود را به تماشاگر وصل کرده و با شخصیت های قصه همراه می کند. دعوای طاها با راننده جوان اتومبیل رهگذر نیز حادثه محرک خوبی برای پرده نخست فیلمنامه به حساب می آید که بار تنش حاکم بر داستان را افزایش داده و در عین حال ما را با لایه هایی از شخصیت های کار آشنا می کند.
با رسیدن مانی، طاها و سلما همراه با زوجی که از دوستان قدیمی سلما به حساب می آیند به ویلای دختری جوان، قصه وارد فاز تازه ای شده و معمایی را پیش روی تماشاگرانش قرار می دهد که با حل شدن آن، نقطه عطف پرده دوم شکل می گیرد. در بخش میانی، تمام هم و غم براهنی صرف نمایش جزییاتی از زندگی و تفریح طبقه متوسط رو به بالا شده و از عنصری به نام شخصیت پردازی غافل شده است. این در حالی است که فرهادی در درباره الی عمده توان خود را صرف پرداختن به لایه های درونی شخصیت ها کرده و سپس با قرار دادن آنها در موقعیتی پرتنش، نقاب از چهره شان برداشته و به درون آنها نقب می زند.
کاری که براهنی در لتیان موفق به انجامش نشده و صرفا به نمایش لایه های بیرونی شخصیت ها اکتفا کرده است. به همین خاطر هم تماشاگران با فاصله از قهرمان های فیلم (سلما و طاها) ایستاده و برملا شدن رازهای آدم های داخل ویلا نیز شگفت زده شان نمی کند!. در بین شخصیت های فیلم، مانی و سلما به نسبت بهتر از بقیه از کار درآمده و بخشی از گرمای نیمه میانی فیلم از آنها نشات گرفته است. این در حالی است که طاها به عنوان شخصیت مرکزی فیلمنامه، کاملا تخت و تک بعدی از آب درآمده و به پاشنه آشیل فیلم تبدیل شده است. مرد نقاش الکلی داستان هم با وجود آن که کلیشه ها در شکل گیری اش نقشی اساسی داشته اند، شیرین بوده و تا حدودی از تلخی حاکم بر فیلم می کاهد.
هنگامی که ملودرام های اجتماعی سال های اخیر را مرور می کنیم، به نکته جالبی برمی خوریم که آن هم چیزی جز ترکیب تکراری بازیگران آن نیست!. اتفاقی که در لتیان نیز رخ داده و تیم بازیگران فیلم با وجود آن که هر یک نقش های درخشانی در کارنامه داشته اند اما ترکیب موفق و تاثیرگذاری را تشکیل نداده اند. بدون تردید بدترین نقش آفرینی فیلم متعلق به امیر جدیدی است که درک درستی از نقش اش نداشته و بازی تکراری و همیشگی خود را در اینجا نیز به نمایش گذاشته است. تصویری کاملا کلیشه ای از مرد شکاک و بددلی که نمی خواهد نامزدش را از دست بدهد.
پریناز ایزدیار و سارا بهرامی هم بازی های کاملا متوسطی را به نمایش گذاشته و قادر به ایجاد همذات پنداری در تماشاگر نیستند. در این بین تنها علیرضا ثانی فر در نقش مانی، موفق ظاهر شده و توانسته به لایه های زیرین نقش خود نفوذ کند. آن هم در نقش مردی با گذشته ای مبهم که نیت جبران گذشته را به سبک خود دارد.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.