Monday, 21 October , 2019
امروز : دوشنبه, ۲۹ مهر , ۱۳۹۸
شناسه خبر : 14268
  پرینت تاریخ انتشار : ۱۷ شهریور ۱۳۹۸ - ۱۴:۵۹ | 79 بازدید |

در ستايش سالمندی

سینما جریان | «دوباره زندگی» به زندگی روزمره يك زوج سالمند می پردازد كه در آستانه دست شستن از زندگی و پناه بردن به خانه سالمندان، با يك اتفاق ناخواسته دوباره پويايی به زندگی آنها باز می گردد.

در ستايش سالمندی

رضا فهيمی پس از ساخت فيلم های كوتاه و موفقيت هايي كه به خصوص با فيلم «كودكان ابری» در جشنواره های داخلی و خارجی به دست آورد، برای ساخت اولين فيلم بلند خود سراغ فيلمنامه ای از اميرمحمد عبدی و مجيد اسماعيلی پارسا رفته كه سابقه نگارش فيلمنامه های «لاك قرمز» و «گميجی» را در كارنامه دارند.
محور اصلي قصه زوج سالمندی به نام ريحان (گلاب آدينه) و اصلان (شمس لنگرودی) هستند كه فيلم با ترسيم موقعيت اوليه آنها آغاز می شود. زن و مردی تنها كه خرمالوهای حياط خانه شان بهانه ارتباط بچه های محل و همسايه ها با آنهاست. زن دچار حواس پرتي و فراموشی مقطعي است، اما مرد به ظاهر سالم می نُمايد، تا جايي كه موقع دنبال كردن بچه ها علايم بيماری و كسالت در او نمايان می شود.
در چنين موقعيتی كه ريحان تلاش می كند با شيوه های شخصی همچون نوشتن جای اشيا و… در يك ليست مخفی و مراجعه به آن برای پيدا كردن وسايل مورد نيازش، خود را سالم و سرحال نشان دهد، اصلان با پيشنهاد رفتن خودخواسته به خانه سالمندان، كدی از يك نگرانی و رازی پنهان می دهد. همانطور كه نشانه هايی همچون خريدن پارچه كفن و تهيه پول براي خريد قبر دو طبقه، از قريب الوقوع بودن مرگ در ذهن او خبر می دهد.
به شيوه درام های كلاسيك، وقتي ريحان هم متقاعد و راضی به رفتن به خانه سالمندان می شود و همراه شوهرش به شيوه های نمادين و تصويری، شروع به بستن بار سفر می كنند، يك خبر ناگهانی اين تصميم و روند پيش بيني شده درام را تغيير می دهد.
بازگشت امير، تنها پسر اين زوج، با همسر و فرزندش از خارج از كشور، رويدادی ناگهاني و بدون مقدمه است كه روند درام را دچار تغيير و تحول می كند، اما ناممكن نيست و به همين دليل هم در بافت قصه جای خود را پيدا می كند.
به خصوص كه اين بازگشت تبديل می شود به تمهيدی دراماتيك برای كدگذاری های تصويری تا به نوعی با از سر گرفتن جريان زندگی بين اين زوج مواجه شويم؛ همچون روح زندگی كه در كالبد حيات آنها جاری می شود. همچون همان ريسه های رنگي كه رنگ و بوی جشنی برای پاسداشت زندگی را پيدا می كنند.
اما نشانه های بد مانند همان لامپ هايی كه با قطرات باران اتصالی كرده و می سوزند، با دير كردن مهمانان خودنمايی می كنند و نهايتا تماس تلفني كه خبر از مرگ زوج جوان و زنده ماندن نوزاد آنها می دهد.
هرچند مشخص است طراحی اصلی نويسندگان و كارگردان در جهت بسترسازی برای رسيدن به درامی بوده كه مفهوم مرگ را در زندگی به انتها رسيده يك زوج سالمند، به دميدن روح زندگي تغيير دهد (كه ايده جذاب و هوشمندانه ای است)، اما مشكل در چينش نشانه ها و روند درام براي رسيدن به اين نقطه مهم است. چرا كه از پيش تعيين شده بودن اين طراحی موقعيت و تعدد حادثه و اتفاق برای رسيدن به مواجهه ريحان و اصلان با نوه شان و تنهايی ناگزير با يك نوزاد، به شدت در فيلم برجسته و پررنگ است و كمتر ظرافتی در پرداخت اين موقعيت به چشم می خورد.
همچنان كه از لحن و زبان تصويری فيلم -كه مبتنی بر زبان نشانه ها و تصوير است- انتظار می رود، همانطور كه نشانه های ترك و رفتن به خانه سالمندان به نشانه هاي بازگشت به زندگي پيوند خوردند، نشانه هاي مرگ و بيماري اين زوج نيز به تجديد حيات با ورود يك نوزاد گره می خورند. مثل سكانسی كه كفن به عنوان پوشش و كهنه نوزاد استفاده می شود و پول قبر نيز به مصرفی مشابه می رسد.
در اين ميان مولفه ای كه تا حد زيادی مغفول مانده، روند بيماری ريحان و اصلان است كه آنچنانكه در فصل ابتدايی به آن پرداخته شده، در طول فيلم بسط و گسترش نمی يابد. مانند آثار فراموشی مقطعی و حواس پرتی ريحان كه تنها به يك بار جا گذاشتن نوزاد در خانه ختم می شود، يا بيماری اصلان كه بروزی مشابه عارضه قلبی داشته، اما به عنوان تومور مغزی مطرح می شود.
هر چند افشا شدن بيماري اصلان به جا و در ادامه نشانه گذاری ابتدای فيلم درخصوص نگرانی او از تنها ماندن ريحان و پيشنهاد رفتن به خانه سالمندان است، اما ايكاش بروز و نمود بيماری او متناسب با بيماری طرح شده يا بيماری متناسب با نشانه های بروز انتخاب می شد تا روند پيشرفت بيماری هر دو طی درام باورپذير و ملموس می شد.
تلاش ريحان و اصلان برای سپردن نوه شان به خانواده ای از دوست و آشنا تا بتوانند با خيال راحت دنبال زندگی شان بروند، موجز و قابل قبول پرداخته شده، همانطور كه پيدا شدن پدر و مادر عروس سياهپوست برای منطقی شدن تبعات مرگ پسر و عروس در فيلم گنجانيده شده و طبعاً اگر نمی بود، سئوال برانگيز می شد.
اما بايد از شاه سكانس فيلم به عنوان سكانس فينال نام برد كه با بازي ظريف و زيرپوستی گلاب آدينه كاركردی دوگانه پيدا می كند. ريحان درگير تبعات فراموشی و حواس پرتی به يكباره نگاهی تازه به نوزادی كه روی پايش خوابيده می كند. گويي در سفر زمان به گذشته رفته و دوباره همان مادری شده كه امير را بزرگ كرده است. انگار اين نوزاد سياهپوست همان فرزند ازدست رفته ای است كه موهبت فراموشی، دوباره او را به ريحان باز پس داده و مادر همچون نوزادی تازه يافته او را در آغوش می كشد.
با چنين رويكردی است كه می توان «دوباره زندگی» را با همه نقاط قوت و ضعفی كه دارد، فيلمی در ستايش زندگی سالمندی دانست كه به مدد تخيل خالقانش امكان اين مابه ازا سازی را به قهرمانانش داده تا از نيمه راه خانه سالمندان و مردن پيش از مرگ، به زندگی بازگردند.
فيلمي كه مي توان اين دغدغه مندی مشترك را در همه اجزايش، از فيلمنامه تا جنس كارگردانی، نوع ميزانسن، كادربندی ها، موسيقی متن و… به خصوص بازی های گرم و متناسب گلاب آدينه و شمس لنگرودی دنبال كرد. از همين رو است كه فيلم به جای تبديل شدن به اثری كند و كسل كننده به واسطه دنبال كردن روزمرگی يك زوج سالمند، واجد يك انرژی درونی از دميدن پويايی در حيات آنهاست.

نویسنده : سحر عصرآزاد | منبع خبر : نشریه هنر و تجربه
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.