Monday, 21 October , 2019
امروز : دوشنبه, ۲۹ مهر , ۱۳۹۸
شناسه خبر : 14499
  پرینت تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۹۸ - ۱۰:۲۲ | 82 بازدید |

«رد خون»؛ وفادار به سینمای قصه گو

سینما جریان | فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز: رد خون» ساخته محمدحسین مهدویان که این روزها اکران موفقی را در سینماهای کشور سپری می کند، از معدود نمونه هایی است که بیش از هر چیز موفقیت خود را مدیون تعلق به سینمای قصه گو است.

«رد خون»؛ وفادار به سینمای قصه گو

یادداشت اختصاصی | محمد جلیلوند

به رنگ خون 

ساخت دنباله بر اساس فیلم های موفق، امری متداول در سینمای جهان است که سینمای ایران تا به امروز توجه چندانی به آن نشان نداده و بخش عمده آن به صنعتی نشدن این سینما و رابطه ناقص اش با اقتصاد بازمی گردد. فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز: رد خون» ساخته محمدحسین مهدویان که این روزها اکران موفقی را در سینماهای کشور سپری می کند، از معدود نمونه ها در این باب است که بیش از هر چیز موفقیت خود را مدیون تعلق آن به سینمای قصه گو است.
در ماجرای نیمروز با گروهی جوان انقلابی فعال در حوزه امنیت داخلی آشنا می شویم که در تابستان پرحادثه سال شصت، بر ضد سازمان مجاهدین وارد عمل شده و سرانجام با کشف یکی از خانه های تیمی آنها در بهمن همان سال موفق به از بین بردن موسی خیابانی (معاون مسعود رجوی) می شوند. ابراهیم امینی که قسمت اول فیلم هم نوشته اوست در کنار حسین تراب نژاد، در رد خون به سراغ این آدم ها پس از هفت سال رفته و قصه جذاب و پرتنش خود را حول محور آنها شکل داده اند. از این جمع دو نفر حذف شده و تنها محسن، کمال و مسعود مانده اند که در کنار شخصیت تازه ای به نام افشین داستان را پیش می برند.
امینی و تراب نژاد برهه زمانی خاصی را برای قسمت دوم ماجرای نیمروز انتخاب کرده اند که ماجراهای عجیب و پیچیده ای را در خود دارد. فاصله مابین فروردین تا اوایل مرداد شصت و هفت که آخرین روزهای جنگ تحمیلی را در خود داشته و منافقین نقش مهمی در درگیری های شکل گرفته میان قوای دو طرف جنگ داشته اند. مهدویان در همان سکانس افتتاحیه فیلم میخ خودش را به درستی کوبیده و سکانس تکان دهنده ای از معراج شهدایی را خلق کرده که درست در روز سیزدهم فروردین آماده تحویل به خانواده هایشان برای تشییع هستند.
تمرکز این صحنه هم روی افشین جوان است که تندروی هایش تماشاگر را به یاد کمال می اندازد. در فیلم هایی از این جنس که در هالیوود هم به وفور یافت می شود، بخشی از داستان به ملحق شدن اعضا به گروه اختصاص دارد که مهدویان از این شیوه در رد خون بهره گرفته است. صادق شب هنگام سراغ مسعود که در مجلس عروسی خواهر وحید (یکی از توابین) شرکت کرده، رفته و او را از تشکیل گروه و عملیات ویژه اش آگاه می کند. سکانس ورود کمال به فیلم هم فوق العاده جذاب از کار درآمده و همان کمالی را که تماشاگر انتظارش می کشد را به تصویر می کشد. برخورد او و صادق و امتناع اولیه کمال برای پیوستن به تیم هم ما را به یاد سکانس گفتگوی او و رحیم در قسمت نخست ماجرای نیمروز می اندازد.
نقشه صادق برای از بین بردن سران ارتش منافقین که یکی از آنها عباس زریباف (دوست و همکار سابق گروه که هفت سال قبل به منافقین پیوست) است، ایده ای جذاب برای رساندن فیلم به حادثه محرک و نقطه عطف نخست فیلمنامه است. رسیدن عکس هایی که مخفیانه در عراق گرفته شده و در آن تصویری هم از سیما همسر افشین در آن دیده می شود، قصه را وارد فاز تازه ای کرده و افشین و کمال را در موقعیتی بغرنج قرار می دهد. رفتن کمال و همراهش برای سرانجام رساندن ماموریتی پیچیده که در نهایت با شهادت همکار کمال ختم می شود، نقطه عطف پرده نخست فیلمنامه را رقم زده و قصه را وارد پرده میانی که به لحاظ زمانی هم بسیار طولانی است، می کند. جایی که کمال هم از ماجرای زنده بودن خواهرش سیما و همراهی او با منافقین اردوگاه اشرف مطلع شده و می خواهد هر جور که شده او را بابت کارش مجازات کند. یک ایده کلاسیک و کاملا امتحان پس داده که نمونه های خوبی در تاریخ سینما دارد و در رد خون هم به بهترین شکل به عنوان موتور قصه عمل می کند.
با شکل گرفتن عملیات فروغ جاویدان و به راه افتادن ارتش تا بن دندان مسلح منافقین به سمت مرزهای غربی ایران، مهدویان با قرار دادن سیما در یک سو و کمال و افشین در سوی دیگر به یکی از قصه های واقعی جنگ آن هم پس از امضای قطعنامه صلح ۵۹۸، پرداخته و تلاش کرده تا جزئیات مهم آن را از قلم نیندازد. به همین خاطر هم این بخش پر است از صورت و بدن های غرق به خون در جنگی که مردم بی دفاع هم درگیر آن شدند. مهدویان داستانکی را هم به این بخش اضافه کرده و آن هم چیزی جز تسویه حساب کمال با عباس زریباف در مقام یک خائن نیست. داستانکی جذاب که در دل فیلمنامه خوب پرورانده شده و به شکل مطلوبی نیز جمع بندی می شود.
فیلمنامه رد خون به لحاظ شخصیت پردازی با نوسان زیادی مواجه است. صادق، کمال و افشین در قطب مثبت فیلم، شخصیت های کارشده و باورپذیری هستند که به باور تماشاگران فیلم نشسته و با آنها همراه می شوند. به خصوص کمال که همچون سری نخست، شخصیت برون گرای جذابی دارد. اما در طرف دیگر، شخصیت هایی مثل: سیما، زهره و عباس زریباف قرار دارند که لایه های چندانی نداشته و تخت جلوه می کنند. به خصوص سیما که برای پیوستن به منافقین در عراق از همه چیز خود حتی دخترش گذشته اما حال پشیمان به نظر می رسد. اما تحول سیما با توجه به عقبه اش چندان باورپذیر به نظر نرسیده و تلاش فراوان او برای دیدار دوباره دخترش، حس چندانی را در تماشاگر به وجود نمی آورد.
محمدحسین مهدویان پس از فیلم های ماجرای نیمروز و لاتاری و تجربه هایی که از ساخت آنها کسب کرده، در رد خون همچنان وفادار به سینمای قصه گو مانده و برخلاف بسیاری از فیلم های سینمای ایران فیلمش را لبریز از داستان کرده است. در عین حال از وجوه تکنیکی فیلم نیز غافل نشده و سکانس های جنگی درخشانی را خلق کرده که دکوپاژ فوق العاده ای دارد. برای مثال تنها کافی است به سکانس حمله هوایی ارتش ایران به ستون ارتش منافقین توجه کنید. همینطور سکانس فینال فیلم که تعلیق فوق العاده ای زیر پوست آن جریان دارد. وی در انتخاب بازیگرانی که در سری اول حضور نداشته اند، نسبتا موفق عمل کرده و تناسب خوبی میان آنها با نقش هایشان برقرار کرده است. برای مثال هم می توان به بهنوش طباطبایی در نقش سیما اشاره کرد که سرگشتگی و دوگانگی موجود در این شخصیت را به بهترین نحو به نمایش گذاشته است.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.