Monday, 21 September , 2020
امروز : دوشنبه, ۳۱ شهریور , ۱۳۹۹
شناسه خبر : 18648
  پرینتخانه » اسلایدر, سینما جریان +, سینمای ایران, نقد فیلم تاریخ انتشار : ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ - ۹:۱۰ | 78 بازدید |

طلای کثیف!

سینما جریان | گاه یک شغل خاص که عموم مردم نیز آشنایی چندانی با آن ندارند، می تواند باعث خلق یک فیلمنامه جذاب شود. منوط به این که از مرحله ایده ای صرفا جذاب و وسوسه کننده عبور کرده و به فیلمنامه ای پر افت و خیز تبدیل شود. اتفاقی که به ندرت در سینمای ایران رخ داده و اغلب آنها در همان مرحله ایده متوقف می شوند. اما اندک نمونه های موفقی هم در این باب سراغ داریم که به فیلم هایی قابل تامل تبدیل شده اند و <<حمال طلا>> ساخته تورج اصلانی یکی از آنها محسوب می شود.
طلای کثیف!
فیلم درباره آدم هایی است که با پول به شکل طلا در ارتباط هستند اما کمترین نصیب را از آن دارند. ااز طلاسازان یک کارگاه محقر تا مرد جوانی که طلاهای ساخته شده را برای جواهرفروشی ها برده و وظیفه خطرناک حمل آن را به عهده دارد. رضا قهرمان فیلمنامه حمال طلا است که پس از سال ها کار در بازار به رضا کیفی مشهور شده و برای کارگاه کوچک در آستانه تعطیلی کار می کند. اصلانی که فیلمنامه دومین ساخته سینمایی اش را خود نوشته، در همان ده دقیقه نخست یک حادثه محرک قوی قرار داده که پیچ و تاب خوبی به قصه می بخشد. جایی که رضا توسط سه زورگیر خفت شده و دویست گرم طلا را از دست می دهد. این حادثه محرک، قهرمان فیلم را در یک مخمصه قرار داده و داستان را به سمت نقطه عطف پرده نخست سوق می دهد. جایی که کارگر ساده دل کارگاه، نقشه ای را که سال ها به آن فکر کرده را به رضا گفته و او را وادار به نزول برای خریدن چاه فاضلاب کارگاه قدیمی می کند. این دقیقا همان نقطه ای است که فیلم را از دیگر ملودرام های اجتماعی سال های اخیر که کم تعداد هم نیستند، جدا کرده و تماشاگر را تا به آخر با رضا، لویی و ماجراهایشان همراه می سازد.
در پرده میانی، اصلانی فضای تلخ و سیاهی را ترسیم کرده که در آن رضا و لویی به کمک کارگران بیکار شده کارخانه ای از کار افتاده، می خواهند که از گرد طلای داخل محتویات چاه کارگاه، طلا استخراج کنند!. در اینجا اصلانی به خوبی روی فقر طبقه فرودست ساکن حاشیه شهر مانور داده و بیکاری شان را به رخ تماشاگر می کشد. از طرف دیگر با بخش دیگری از زندگی گذشته و حال رضا آشنا می شویم که همسرش او را ترک کرده و باید قسط های سنگین مهریه را پرداخت کند. در لایه های زیرین این شخصیت، با آدم توسری خورده و پر از عقده روبرو می شویم که پس از بیست سال کار در بازار طلا نتوانسته زندگی نرمالی برای همسرش فراهم کند. این موضوع را در نوع رابطه اش با لویی هم مشاهده می کنیم که شکل و شمایل دوستانه نداشته و رابطه خشن کارفرما و کارگر را تداعی می کند. اصلانی برای جذاب تر شدن فیلمنامه اش که قهرمان محور نیز طراحی شده، یک داستان فرعی با محوریت رضا و زن میانسال مدیر یک خیریه را تدارک دیده تا کمی هم از تلخی هولناک حاکم بر فضای فیلم بکاهد. داستانکی که به خوبی به تنه فیلمنامه پیوند خورده و همین رابطه است که قصه را به حادثه محرک پرده دوم رسانده و رضا را در مسیری عجیب قرار می دهد.
حباب سکه و طلا، اصطلاحی است که در سال های اخیر بسیار شنیده شده و تماشاگر سینمای ایران کاملا با آن آشنا است. اصلانی از همین موضوع به بهترین شکل بهره گرفته و قصه اش را به سمت نقطه عطف دوم سوق می دهد. جایی که رضا دست به یک ریسک بزرگ زده و در این مسیر لویی را هم همره خود می کشاند. او پیش از ورود به پرده پایانی، یک سکانس فوق العاده قرار داده که تلخی حاکم بر آن بیخ گلوی تماشاگرش را فشار می دهد. جایی که لویی و رضا سرمست از اتفاق پیش رو، مهمانی فقیرانه ای ترتیب داده و تخم مرغ های زیادی را میان کارگرهای ساکن حاشیه کارخانه متروک تقسیم می کند. اصلانی که خود سابقه درخشانی به عنوان فیلمبردار در سینمای ایران دارد، آدم هایش را در این سکانس در تاریکی قرار داده و صحنه را با نور آتش داخل پیت حلبی ها روشن کرده است. همان گونه که در سکانس ریختن فضولات انسانی داخل کوره ای دستی عمل کرده و فضای مهیبی را در دل تاریکی و شعله ای که از داخل کوره زبانه می کشد، خلق کرده است. اصلانی در انتخاب بازیگران حمال طلا با عنایت به تعلق فیلم به سینمای کم هزینه، عمل کرده و انتخاب های هوشمندانه ای هم کرده است. به خصوص پیام احمدی نیا که انتخابی فوق العاده برای شخصیت رضا بوده و کاملا با نقش درآمیخته است. اما بدون شک برگ برنده حمال طلا، لطف الله سیفی است که به نظر می رسد نقش براساس خود او شکل گرفته و حتی از نام کوچک واقعی اش هم در فیلم استفاده شده است. یک کارگر ساده که سال ها در کارگاه های مختلف طلاسازی کار کرده و حال می خواهد با اتکا به رضا پولی برای خود دست و پا کند. سیفی دقیقا همان چیزی است که تماشاگر از لویی (لطف الله) انتظار دارد. در کنار این دو نمی توان از کنار ژاله صامتی هم در نقش مدیر موسسه خیریه به سادگی گذشت که در اندک مدت حضورش روی پرده درخشان بوده و به بهترین شکل از زبان بدن در خلق این شخصیت بهره گرفته است.
نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : دیدگاه‌ها برای طلای کثیف! بسته هستند

مجوز ارسال دیدگاه داده نشده است!

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.