Thursday, 25 February , 2021
امروز : پنج شنبه, ۷ اسفند , ۱۳۹۹
شناسه خبر : 20850
  پرینتخانه » اسلایدر, سینما جریان +, سینمای ایران, نقد فیلم تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۹۹ - ۱۰:۳۱ | 634 بازدید |

قصاص با چاشنی هجده سالگی!

سینما جریان | یکی از سوژه های همچنان جذاب و مورد علاقه فیلمسازان به ویژه آنها که علاقه بسیار به ساخت ملودرام های تلخ اجتماعی دارند، موضوعی به نام قصاص است. دلیل آن هم به این قضیه برمی گردد که وقتی قصاص پایه و محور فیلمنامه یک فیلم قرار می گیرد، درام قوت بیشتری گرفته و دو سوی ماجرا در تقابل با یکدیگر قرار می گیرند. حال اینکه از این سوژه به چه شکل استفاده شده و مخاطب تا چه اندازه ای با آن رابطه برقرار کند، موضوعی مهم و کلیدی است که موفقیت یا شکست همه جانبه آن را رقم می زند.
قصاص با چاشنی هجده سالگی!

«محسن تنابنده» در فیلم سینمایی «قسم» از قسامه به عنوان موتور حرکت فیلمنامه بهره گرفته و با تکیه بر آن، قصه خود را با تعلیقی مناسب پیش برده و به پایان می رساند. در نقطه مقابل نیز با فیلمی به نام «جان دار» قرار دارد که نگاه دیگری به مساله قصاص داشته و با یک پایان شلخته مثلا باز، تماشاگران خود را حیرت زده به سمت درب خروجی سالن هدایت می کند!. حال این روزها فیلمی با عنوان «شب اول هجده سالگی» به کارگردانی «حامد تهرانی» مواجه ایم که این روزها اکران آنلاین را تجربه می کند.
فیلمی که انتقام تم اصلی آن را تشکیل داده و به مساله ای به نام قصاص می پردازد. در پرده نخست فیلمنامه با مادر و دختری به نام «هدا» آشنا می شویم که دختر سال آخر دبیرستان بوده و با توجه به درسخوان بودنش می خواهد در رشته پزشکی تحصیل کند. تولد گرفتن برای هدا در شهربازی از طرف دوستانش که ایده آن را «ارغوان» داده، ایده اصلی فیلمنامه نویس برای رسیدن به اوج بحران و نقطه عطف نخست به حساب می آید. اما مشکل دقیقا از همین نقطه آغاز شده و قصه را وارد فضایی کاملا تکراری و قابل حدس برای مخاطب می کند. تاکید بیش از اندازه مادر هدی هم مزید برعلت شده و پیشاپیش خبر از وقوع فاجعه ای می دهد!.
سکانس شهربازی با توجه به اینکه در این فضا هیجان خاصی هم موج می زند، می توانست به برگ برنده کار تبدیل شود اما این اتفاق رخ نمی دهد. از طرف دیگر عنصر تصادف به این نقطه عطف لطمه زده و از میزان تاثیرگذاری اش به شدت می کاهد. اینکه برادر غیرتی یکی از دخترها «ارغوان» تصادفا ارغوان را در شهربازی همراه دوستانش دیده و فاجعه ای را رقم بزند.
پرده دوم فیلم از آن مادری است که فرزندش را از دست داده و حال به دنبال قصاص است. ایده ای تکراری که می خواهد به هر ضرب و زوری هم که شده مخاطبان خود را تحت تاثیر قرار داده و آنها را با این مادر درهم شکسته همراه کند. در این مسیر هم موانعی برای رسیدن به خواسته او تراشیده شده که با توجه به اینکه وی قهرمان داستان به حساب می آید، امری کاملا طبیعی و درست در مسیر پیشرفت قصه به نظر می رسد. اما موانع یاد شده را پیشاپیش تماشاگر حدس زده و جلوتر از فیلمنامه نویس حرکت می کند که نمونه آن را در سکانس گفتگوی او با رییس شعبه بانک برای جور کردن تفاضل پول دیه مشاهده می کنیم. لا به لای اینها هم اشاره هایی به بحث دیه و قوانین جزایی شده که از اندازه پست های اینستاگرامی فراتر نرفته و تاثیر چندانی نمی گذارد.
فیلمنامه فیلم «شب اول هجده سالگی» که اتفاقا اسم خوبی هم برای آن انتخاب شده، به شدت از کمبود قصه رنج برده و بیش از اندازه لاغر به نظر می رسد. اندک داستانک هایی هم که خلق شده توان کافی برای گسترش عرضی قصه را ندارند. برای مثال می توان به داستانک مربوط به «سامان» برادر ارغوان و قرض میلیونی بهره ای اش اشاره کرد که چرایی آن تا آخر هم برای تماشاگر روشن نمی شود. از آن طرف هم با پدر علیل ارغوان و سامان مواجه ایم که تنها برای غنی تر کردن بار اشک و آه داستان به این هیبت درآمده است!.
دیگر مشکل این فیلم که ضعف عمومی فیلم های داخلی به حساب می آید، به شخصیت پردازی برمی گردد که نمونه آن را در شخصیت مادر هدا شاهد هستیم. قهرمان فیلم قاعدتا باید بهتر از اینها از کار درمی آمده اما این چنین نشده و تنها بازی روان و قابل قبول «ژاله صامتی» آن را تا حدودی نجات داده است. الباقی هم تیپ هایی هستند که نمونه هایی از آن را در فیلم های مختلف ایرانی دیده ایم و کلیشه ها نقشی مهم در شکل گیری شان دارند. در این بین تنها طلبکار سامان، «سلیمی» خوب و باورپذیر از کار درآمده و به نوعی پایان فیلم را هم نجات می دهد. آدمی به شدت خاکستری که در یک بزنگاه بدون آن که تحولی خلق الساعه پیدا کند، رفتاری جوانمردانه نشان می دهد.
از معدود نقاط قوت فیلم می توان به نقطه عطف پایانی آن اشاره کرد که جلوی سقوط آزاد آن را گرفته و شوکی ولو کوچک به تماشاگرانش می دهد. «حامد تهرانی» به عنوان کارگردان در نخستین ساخته سینمایی اش، بسیار ضعیف ظاهر شده و در بهترین حالت فیلمی تلویزیونی ساخته که حتی در دکوپاژ فیلمنامه اش هم تقلید موج می زند!. صامتی هم با وجود آن که پیش از این در نقش های مشابه بازی کرده، نقش آفرینی اش در این فیلم به مهمترین نقطه قوت آن تبدیل شده است. درست برخلاف بقیه بازیگران که چیزی فراتر از تیپ های محول شده به آنها ارائه نکرده اند.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.