Wednesday, 26 June , 2019
امروز : چهارشنبه, ۵ تیر , ۱۳۹۸
شناسه خبر : 12607
  پرینت تاریخ انتشار : ۰۷ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۰:۵۷ | 138 بازدید |

«متری شیش و نیم»؛ جسور، گرم، عاصی اما ناتمام

سینما جریان | «حسام شکیبا» از نویسندگان پایگاه خبری سینما جریان درباره فیلم سینمایی «متری شیش و نیم» که در نوروز 98 بر پرده سینماهاست نوشت:
«متری شیش و نیم»؛ جسور، گرم، عاصی اما ناتمام

۱. فیلم، در اندازه های سینمای امروز ایران (در هیاهوی بی دلیل سینمای «برفوش» و شبه کمدی سخیف، فیلم های دختر و پسری مثلا رمانتیک، سینمای آپارتمانی بی خیال و محدود، سینمای گلخانه ای پرورشی با بند نافی وصل به معلوم نیست کجاها، ژانر «اصغر فرهادی طور» پر از اسرار و رموز با پایان های معلق باز باز باز!!، و البته سینمای جشنواره پسند پر از ادبار و بدبختی برای اون طرفیا، و…)، قطعا یک اتفاق خوب است؛ جسور و گرم و زنده و پرخون و ـ تا جاهایی ـ نترس و عاصی…

۲. فیلم، از همان سکانس اول با تعقیب و گریز خیابانی کم سابقه و تدوین پرضرب مقطع و دوربین روی دست جسورانه اش، سیلی اول را به تماشاگر می زند (هر چند در بستر رئال فیلم، شاید فرجام سکانس، خیلی هم باورپذیر نباشد)؛ و بعد این که، فیلم بر خلاف جریان ترسو و منفعل و دمده ی این سالهای سینمای مثلا اجتماعی ایران، چیزهایی هم دارد مختص خودش: یک پلیس تندخوی بی ملاحظه ی بددهن سرکش، یک قاچاقچی چند وجهی با شخصیت سمپاتیک اما پر از چاله چوله های شخصیتی، یک بازی دزد و پلیس هوشمندانه در نیمه نخست فیلم، چندین بازی خوب و بسیار خوب از پیمان معادی، نوید محمدزاده (با مقادیری کلیشه های همیشگی خودش)، فرهاد اصلانی و یک بازی کوتاه اما تماشایی از پریناز ایزدیار، چند سکانس به شدت پر زحمت و بسیار خوش ریتم و کم دیده شده مثل سکانس های جمع آوری ده ها معتاد از محله ای ویران، رفتار پلیس ها در بازداشتگاهی که تا به حال ندیده ایم، سکانس بی فایده و بی دلیل اما بسیار خوب اعدام ها، سکانس حمله سگ موادیاب به زن قاچاقچی، سکانس دستگیری ها در فرودگاه و سکانس دستگیری در جکوزی با تعدد نماها و دوربین ها و تدوین عالی…

۳. اما همه اینها تا قبل از آغاز نیمه دوم فیلم در جریان است و با شروع نیمه دوم، انگار ویروس ویژه ی سینمای ایران به فیلم هم سرایت می کند و فیلم را از نفس می اندازد: شخصیت های بسیار خوب پرداخته شده در مناسباتی بی دلیل و بی توجیه، مدام در موقعیت های عجیب رها می شوند؛ موسیقی سوزناک و بلااستفاده که هندی وار، هر جا لازم است اشک و آهی تزریق شود، صدایش در می آید؛ چاله ها و باگ های غریب و بی منطق که تلاش می کنند دل و روده ی بیرون ریخته فیلمنامه را جمع کنند؛ سکانس های اضافی و پر تعداد که قرار است سویه های مختلف شخصیت قاچاقچی را نشان مان بدهند اما کاراکتر را جلوی چشم تماشاچی، نیست و نابود می کنند و از همه بدتر، روستایی کارگردان، که انگار دلش به حال سکانس های پرزحمتی که گرفته سوخته و دلش نیامده با حذف آن ها فیلم را چند سکانس زودتر و در جاهایی بسیار مناسب تر تمام کند. و…

۴. چه حیف، که همه این ها، فیلم را در کلیتش، به جای تبدیل شدن به یک درام پرکشش اجتماعی، یک فیلم خیابانی گرم و پرخون، یک پلیسی واقعی و زنده و یک «فیلم بزرگ»، عملا به فیلمی نیمه کاره، ناتمام و یک «حسرت بزرگ» تبدیل کرده…

۵. با این همه، هنوز فیلم را می شود در جایگاهی یک سر و گردن از بسیاری شبه فیلم های این سالهای سینمای ایران دید و قدر برخی سکانس هایش را در برهوت این سینما به یاد سپرد…

بعدالتحریر:
۱. تماشایش را توصیه می کنم: بله, به جد.. و البته با ملاحظه تلخی و خشونت ذاتی فیلم، که شاید مناسب همه اعضای خانواده نباشد.
۲. مناسب اکران در نوروزی با این همه سیل و بلا: نه، به جد!!!

نویسنده : حسام شکیبا | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.