Monday, 21 September , 2020
امروز : دوشنبه, ۳۱ شهریور , ۱۳۹۹
شناسه خبر : 18514
  پرینتخانه » اسلایدر, سینما جریان +, سینمای ایران, نقد فیلم تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۹:۲۲ | 339 بازدید |

هفت و نیم، سیاهی و دیگر هیچ

سینما جریان | سنت ها و رسوم اجتماعی، همیشه مورد توجه سینماگران از گذشته تا به امروز بوده و فیلم های زیادی برپایه آنها شکل گرفته است. ماندگارترینشان هم فیلم هایی هستند که به سمت نقد برخی از این سنت ها رفته و حاوی نگرش فیلمنامه نویس و فیلمساز در این باب هستند.
هفت و نیم، سیاهی و دیگر هیچ

سینمای ایران نیز در سه دهه اخیر به این مقوله توجه خاص تری نشان داده و فیلم هایی با کیفیت های متفاوت را خلق کرده است. یکی از تازه ترین نمونه ها در این رابطه، فیلم سینمایی «هفت و نیم» به کارگردانی نوید محمودی و تهیه کنندگی جمشید محمودی است که در سال های اخیر چه در سینما و چه در قاب کوچک تلویزیون پرکار ظاهر شده اند. فیلمسازان مهاجر اهل افغانستان و بزرگ شده ایران که علاقه بسیار به گونه ملودرام داشته و تمامی آثارشان را در این قالب خلق کرده اند.
محمودی در هفت و نیم سراغ سوژه سخت و ملتهبی رفته و تلاش کرده تا با قرار دادن قهرمان هایش در آن به موضوع بکارت و باکرگی بپردازد. هفت داستان کوتاه که همگی حول محور این سوژه شکل گرفته و ساختاری اپیزودیک به فیلم بخشیده اند. در اولی با دختر جوان مهاجر افغان به نام شبانه همراه می شویم که در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته و حال در آستانه ازدواج با پسری جوان در یک تلاطم روحی عمیق گرفتار شده است. این اپیزود به لحاظ داستان و شخصیت پردازی کیفیت بهتری نسبت به بقیه داشته و تماشاگر را به همذات پنداری با شبانه وادار می کند.
در اپیزود دوم، با نگار دختر شهرستانی ساکن تهران مواجه می شویم که چند روز مانده به عقدکنانش از طرف مادر نامزد خود تحت فشار قرار گرفته تا برای معاینه نزد پزشک زنان برود. محمودی در اینجا دست روی سنت گرا بودن خانواده پسر گذاشته و روی تنهایی های نگار منور بیشتری داده است.
در قصه سوم، با فرشته همراه می شویم که یک هفته مانده به مراسم ازدواجش نزد دکتری آشنا رفته تا مشکلی که قبلا برایش پیش آمده را رفع و رجوع کند اما با سر رسیدن نامزدش تحقیر شده و تهدید به سکوت در این رابطه می شود. شخصیت فرشته با وجود آن که بیشتر به تیپ نزدیک است تا شخصیت، نسبتا خوب از آب درآمده و تماشاگر را با خود همدل و همراه می کند. درست در نقطه مقابل، نامزدش قرار دارد که کلیشه تمام عیار از مردی بی منطق و عصبی به حساب آمده و یکی از نقاط ضعف فیلمنامه هفت و نیم محسوب می شود.
اپیزود نیلوفر را می توان بهترین بخش فیلم به حساب آورد که دست روی مساله ای گذاشته که مصطفی کیایی هم در سریال «هم گناه» یکی از داستانک هایش را به آن اختصاص داده است: مشکلات یک ترنس که مادرش این موضوع را سال ها از پدرش مخفی نگه داشته و حال نیلوفر چند روز مانده به مراسم ازدواج خود باید موضوع را به پدر بگوید. ورود نیلوفر به یک گاوداری برای صحبت با پدرش که کارگر آنجا است، نقشی کلیدی در ملتهب تر کردن داستان داشته و باورپذیری آن را دو چندان کرده است. محمودی در دکوپاژ این اپیزود موفق عمل کرده و به خوبی از فضا به نفع قصه اش بهره گرفته است.
در اپیزود ناهید، محمودی بار دیگر به سراغ موضوع مهاجرت رفته و دختری افغان را به عنوان قهرمان خود انتخاب کرده که برای گرفتن گذرنامه و شناسنامه تن به یک ازدواج صوری داده و حال همسرش برای بازپس دادن گذرنامه او را در موقعیتی سخت و پیچیده قرار می دهد. در اپیزود راحیل، قهرمان داستان دست به خودکشی زده و حال دوستانش به دنبال راه حلی برای خاتمه بخشیدن به مشکلات او می گردند.
در اپیزود آخر، شکر نوجوان کارگری است که عاشق دختری هم سن و سال خود شده اما پدر دختر که او را در قمار باخته باید به قول خود عمل کند. بر روی کاغذ، شاید این داستان های کوتاه جذاب باشد اما وقتی پای چیزی به نام سینما وسط می آید، تازه کمبودها و حفره های فیلم به چشم آمده و خود را به رخ تماشاگر می کشند. هفت و نیم دقیقا از همین نقطه ضربه خورده و چندان فراتر از گزارش صفحه اجتماعی یک روزنامه یا یک گزارش تلویزیونی در باب معضلی اجتماعی فراتر نمی رود. دلیل اصلی آن هم به ذوق زدگی فیلمساز در پیدا کردن یک سوژه خاص برگشته و در همان مرحله طرح باقی می ماند!. قهرمان های فیلمنامه در اپیزودهای مختلف به جز یکی دو مورد، توانایی جذب تماشاگر و برانگیختن همدلی اش را ندارند. همان نکته کلیدی که فیلم هایی از این جنس به شدت به آن نیاز داشته و پایه های موفقیت خود را باید براساس آن بنا کنند. فیلمنامه هفت و نیم به قدری لاغر و کم مایه است که با وجود هفت اپیزوده بودنش، به سختی به هفتاد دقیقه می رسد!. در واقع فیلمنامه فیلم فوق متریال لازم برای یک فیلم کوتاه و یا نیمه بلند داستانی را دارد که به ضرب و زور به مدت زمانی نزدیک به حداقل استاندارد زمان یک فیلم سینمایی نزدیک شده است!. محمودی در انتخاب بازیگرانش هم سعی کرده متفاوت عمل کند که در برخی موارد به نتایج خوبی هم رسیده است.
برای مثال می توان به بازیگر نقش شبانه و فرشته حسینی در نقش فرشته اشاره کرد که بازی های خوبشان برخی حفره های عمیق موجود در فیلمنامه را پوشانده است. به نظر می رسد که برادران محمودی پس از یکی دو فیلم موفق همچون: چند متر مکعب عشق و شکست همزمان بیست استخوان، به نوعی تکرار در نمایش مصائب و مشکلات طبقه فرودست جامعه افتاده و اندک تماشاگران داخلی خود را نیز از دست خواهند داد.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.