Monday, 16 December , 2019
امروز : دوشنبه, ۲۵ آذر , ۱۳۹۸
شناسه خبر : 14969
  پرینت تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۹۸ - ۲۰:۳۲ | 227 بازدید |

هیاهوی بسیار برای هیچ!

سینما جریان | سینمای کمدی که در سال های اخیر به ژانر غالب در سینمای ایران تبدیل شده، برای جلب نظر مساعد مخاطب نیاز به استفاده از قصه های امتحان پس داده و در عین حال داخل خطوط قرمز دارد.
هیاهوی بسیار برای هیچ!

سینما جریان | یادداشت اختصاصی | محمد جلیلوند

درباره فیلم سینمایی «مطرب» ساخته «مصطفی کیایی» / هیاهوی بسیار برای هیچ!

سینمای کمدی که در سال های اخیر به ژانر غالب در سینمای ایران تبدیل شده، برای جلب نظر مساعد مخاطب نیاز به استفاده از قصه های امتحان پس داده و در عین حال داخل خطوط قرمز دارد.
در میان کمدی های اکران امسال، به فیلم های زیادی با فروش های کاملا معمولی بر می خوریم که گاه به لحاظ فروش همطراز ملودرام های تلخ اجتماعی قرار گرفته اند!. این در حالی است که تهیه کنندگان سینمای ایران همواره به آثار کمدی به چشم یک مرغ تخم طلا نگاه کرده و حساب ویژه ای هم روی سودآور بودنش باز می کنند. فیلم سینمایی «مطرب» به کارگردانی «مصطفی کیایی» که به تازگی روی پرده سینماهای کشور رفته و رکورد فروش نخستین روز سینمای ایران را با توجه به تیزرها و تعویق یک هفته ای اکرانش شکسته، از جمله کمدی هایی است که مانور زیادی روی کلیشه های محبوب و امتحان شده داده و اساس فیلمنامه خود را برپایه آن شکل داده است.
ابراهیم خواننده کوچه بازاری نیمه دهه پنجاه در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب و در آستانه مشهور شدن است که به یکباره همه چیز به هم خورده و مدتی را در زندان سپری می کند. پس از بیرون آمدن، با همسرش زندگی را دوباره آغاز کرده و پس از مرگ او نیز پسرش فواد و دخترش زیبا را بزرگ می کند تا اینکه از طرف زیبا پیشنهادی را برای اجرا در هفته فرهنگی ایران در استانبول دریافت می کند.
این همه آن چیزی است که نیمه نخست فیلمنامه مطرب را شکل داده و تماشاگر را با قهرمانش (ابراهیم) و مساله اش همراه می کند. قصه ای آشنا که گاه در حوزه های مختلف هنری به خصوص سینما و موسیقی پس از پیروزی انقلاب رخ داده و تماشاگران فیلم نیز آمادگی ذهنی برای پذیرش آن دارند.
فیلم هم پس از سکانس خوانندگی ابراهیم و دستگیر شدنش در بهمن ۱۳۵۷، از جایی شروع می شود که ابراهیم و همراهانش در فرودگاه امام خمینی در صف چک کردن پاسپورت بوده و ابراهیم هم در هول و ولای ممنوع الخروج بودن است.
کیایی برای روایت قصه خود از فلاش بک بهره گرفته و شخصیت هایش همچون: زیبا و فواد را از این طریق معرفی می کند. در همین فلاش بک ها هم با خبر زیبا مبنی بر موافقت معاون وزیر فرهنگ و وزارت خارجه برای اجرای برنامه او در هفته فرهنگی ایران در ترکیه مواجه می شود. یک نقطه عطف مناسب درست در میانه فیلم که تماشاگر را نسبت به زیبا و نیت او از رفتن به استانبول حساس کرده و در عین حال علامت سوال بزرگی هم در ذهنش بابت دعوت از ابراهیم برای خواندن با آن سابقه پیش از انقلاب اش ایجاد می کند.
کیایی که خود فیلمنامه این فیلم را نوشته برای پوشاندن کم و کاستی های آن و نیز قصه لاغر فیلمش، داستانک هایی را طراحی کرده که نقش مهمی هم در پیشبرد داستان به عهده دارند. برای مثال هم می توان به داستانک مربوط به فواد اشاره کرد که چند سال قبل پس از بالا آوردن بدهی زیاد، از کشور خارج شده و خود را مقیم آمریکا جلوه می دهد. این در حالی است که در همه این مدت از خاک ترکیه بیرون نرفته و پس از دزدیده شدن پول هایش توسط یک آدم پران، مجبور به کار در خانه خواننده نسبتا مشهور ترکیه ای (نازان) شده است!.
داستانک مربوط به نازان و فواد که بخش مهمی از پرده میانی فیلمنامه را تشکیل داده، نسبتا خوب از کار درآمده و سر تماشاگر را به خوبی گرم کرده و سایر گاف های این بخش را تا حدود زیادی می پوشاند. در طرف دیگر با خرده داستان زیبا طرف هستیم که با زرنگی و استفاده از صدای خوب و علاقه اش به خوانندگی سر از مجالس خانگی زنانه درآورده و از این راه به همسران وزیر و وکیل نزدیک شده است. او هم همچون برادرش قصد مهاجرت به آمریکا را داشته و در این مسیر به پدرش هم دروغ بزرگی می گوید. علاقه راننده ایرانی ساکن استانبول گروه به زیبا هم نقش کمرنگی در پیشرفت داستان داشته و تنها در سکانس های نهایی به کار فیلم می آید.
در فیلمنامه هایی از جنس مطرب عموما با تیپ و گاه تیپ ـ شخصیت مواجه هستیم که قصه را جلو برده و در آخر هم آن را جمع بندی می کنند. اما از فیلمسازی به نام مصطفی کیایی که فیلم هایی مثل: عصر یخبندان و خط ویژه را در کارنامه داشته و نشان داده که شخصیت پردازی را بلد است، انتظار بیشتری می رود. حتی در فیلمی از جنس مطرب که اساسا برای گیشه ساخته شده و هدفی جز رسیدن به فروش چند میلیاردی ندارد. اما آنچه که در این فیلم می بینیم مجموعه ای از تیپ های آشنا و تکراری هستند که خلاقیت چندانی در خلق آنها به کار نرفته است.
ابراهیم به عنوان یک خواننده کوچه و بازاری همان جواد کولی آدم برفی است منتها چند سال پیرتر و تا حدود زیادی با وجدان تر. کیایی برای علاقه او به ماندن در ایران و پرهیز از مهاجرت که در طول فیلم هم زیاد روی آن مانور داده می شود، دلیل محکمی نتراشیده و آن را به امان خدا رها کرده است!.
در عین حال هوش را هم از او گرفته که این موضوع به هیچ وجه با کاراکتر ابراهیم به عنوان یک خواننده بازاری دهه پنجاه جور درنمی آید. زیبا نسبت به الباقی شخصیت ها بهتر از کار درآمده که برای رسیدن به هدفش نقشه هایی در سر دارد. فواد هم با توجه به اینکه نقش نمک داستان را دارد، تیپ ـ شخصیتی تکراری اما بامزه است که تماشاگر را به سمت خود می کشاند. نازان هم کلیشه تمام عیار یک خارجی در مواجهه با ایرانی ها است که نمونه های فراوانی از گذشته تا امروز دارد.
پرویز پرستویی پس از چند سال غیب در عرصه سینما و حضوری پررنگ در شبکه مجازی اینستاگرام، در نقش ابراهیم ظاهر شده و اندک گرمای فیلم هم ناشی از حضور اوست. هر چند که فیلمنامه به واسطه ضعف های بنیادین، جلوی پرستویی را در ارائه بهتر نقش گرفته است.
محسن کیایی هم کلیشه جوان زبر و زرنگ و با نمک که در چند فیلم دیگر تکرار کرده را در اینجا به نمایش گذاشته و یکی از برگ برنده های مطرب در مواجهه با تماشاگران به حساب می آید. درست برخلاف الناز شاکردوست که در نقش زیبا یک بازی تخت و تکراری را به نمایش گذاشته و فاصله زیادی با دوران ستاره تجاری بودنش دارد.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.