Monday, 16 December , 2019
امروز : دوشنبه, ۲۵ آذر , ۱۳۹۸
شناسه خبر : 14875
  پرینت تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۸ - ۸:۴۴ | 164 بازدید |

وقایع یک مرگ از پیش اعلام شده

سینما جریان | کودکان نقش مهمی در شکل گیری بخش مهمی از سینما داشته و این حضور به خصوص در گونه ملودرام بیش از بقیه بوده است. به همین خاطر هم فیلم های زیادی را با محوریت کودکان در سینمای جهان به خاطر می آوریم که لحظاتی ناب در آن به چشم می خورد.

وقایع یک مرگ از پیش اعلام شده

سینما جریان | یادداشت اختصاصی | محمد جلیلوند

درباره فیلم سینمایی «پیلوت» ساخته «ابراهیم ابراهیمیان» / وقایع یک مرگ از پیش اعلام شده

کودکان نقش مهمی در شکل گیری بخش مهمی از سینما داشته و این حضور به خصوص در گونه ملودرام بیش از بقیه بوده است. به همین خاطر هم فیلم های زیادی را با محوریت کودکان در سینمای جهان به خاطر می آوریم که لحظاتی ناب در آن به چشم می خورد. از فیلم هایی مثل: «کریمر علیه کریمر» اثر «رابرت بنتون» و «انتخاب سوفی» ساخته «آلن جی. پاکولا» تا برخی ساخته های مجید مجیدی، رضا میرکریمی و…که هر کدام از آنها در گذر زمان مخاطبان پر و پا قرصی برای خود دست و پا کرده اند.
بخشی از موفقیت آثار فوق هم به تمرکز فیلمساز روی قهرمان های خردسالشان و بخش دیگر آن به آسیب پذیری همیشگی این گروه سنی باز می گردد که مخاطب را به سمت خود کشانده و به همذات پنداری با خود وا می دارد. سینمای موسوم به سینمای اجتماعی که در سال های اخیر رشد زیادی هم پیدا کرده و بخش مهمی از تولیدات سالیانه سینمای ایران را به خود اختصاص داده، بعضا کودکان را محور قصه های خود قرار داده و از آنان به عنوان ستون فیلمنامه های خود بهره می گیرند. فیلم هایی گاه به شدت تلخ که تماشاگران خود را وارد دالانی از سیاهی کرده و با روحی پریشان از سالن سینما به بیرون می فرستند!.
«تابستان داغ» ساخته ابراهیم ایرج زاد، «بدون تاریخ، بدون امضا» ساخته وحید جلیلوند و «شکاف» به کارگردانی کیارش اسدی زاده از شاخص ترین این آثار هستند که بخش مهمی از درام خود را حول محور مرگ فجیع یک کودک شکل داده اند.
این روزها فیلم سینمایی «پیلوت» ساخته ابراهیم ابراهیمیان که آخرین روزهای اکرانش را پشت سر می گذارد، تازه ترین نمونه در این باب است که به دلیل همین تلخی مورد استقبال مردم و نیز نویسندگان سینمایی نشریات و رسانه های مجازی قرار نگرفته است.
ابراهیمیان که فیلمنامه پیلوت را همراه با محمدعلی محمدی نوشته، قصه خود را بر اساس یک فاجعه رقم زده و سپس آدم هایی را درگیر آن می کند هر یک به نوعی به این اتفاق مرتبط می شوند. سهیل پسر چهار ساله زوجی جوان که دو سال است که از هم جدا زندگی می کنند، زیر عمل جراحی قلب از دنیا می رود و این در حالی است که پدر سهیل (وحید) از جریان جراحی و نیز فوت سهیل بی خبر بوده است. این داستان دو خطی که می توانست به یک درام تلخ تاثیرگذار شود در دستان ابراهیمیان به فیلمی کشدار و خسته کننده تبدیل شده که می خواهد تماشاگرانش را زیر آواری از تلخی و سیاهی دفن کند.
فیلم از جای درستی آغاز شده و به خوبی دو شخصیت محوری فیلم (وحید و سعید) را معرفی می کند. سعید در پمپ بنزین با ترفندی می خواهد که پول کمتری برای بنزین بدهد و این در حالی است که وحید به خراب بودن آمپر بنزین ماشین اشاره می کند!. با ورود این دو به بیمارستان و فهمیدن مرگ سهیل حین عمل جراحی قلب، یک حادثه محرک درخشان رقم خورده و لایه دیگری از شخصیت وحید برای مخاطب آشکار می شود. مرد عصبی و تندمزاجی که همسر سابقش (فهیمه) را زیر باد کتک گرفته و تلاش زیادی برای پدر داغدار نشان دادن خود پیش چشم دیگران دارد. تمامی اینها هم در حالی انجام می شود که وحید از وضعیت بغرنج قلبی سهیل اطلاع داشته و اشاره ای گذرا هم به آن می کند.
تحویل گرفتن جسد فرزند و به خاک سپردن آن، محل مناقشه بعدی فهیمه و وحید است که نقطه عطف نخست فیلمنامه را رقم زده و قصه را وارد فاز تازه ای می کند. از یک طرف وحید می خواهد جنازه فرزندش را به زادگاه خود برده و در آنجا دفن کند و از طرف دیگر فهیمه به عنوان یک مادر خود را در این موضوع صاحب حق می داند. این کشمکش ها بخش مهمی از پرده میانی فیلم را به خود اختصاص داده که بیش از حد کش آمده است.
در این بین آنچه که به عنوان نقطه قوت فیلمنامه به حساب می آید، تحقیق مفصل ابراهیمیان و محمدی روی مستندات قانونی آن است که راه را بر گاف های معمول بسته است. فیلمنامه پیلوت به وضوح از فقدان داستان های فرعی جذاب رنج برده و از آن می توان به عنوان پاشنه آشیل یاد کرد. داستانک مربوط به سعید و علاقه اش به خواهر فهیمه هم چندان خوب از کار درنیامده و دزدیدن دل او به دست سعید، چندان با عقل جور درنیامده و به باور تماشاگران نمی نشیند. بخشیدن مهریه توسط فهیمه برای به دست آوردن جسد فرزند، نقطه عطف پرده دوم فیلم به حساب می آید که یک باج گیری آشکار و مشمئزکننده از طرف وحید در مقام پدری فرزند از دست داده است. همان چیزی که عصاره فیلمی به نام پیلوت است و ابراهیمیان در تمام طول فیلم خود به دنبال نمایش آن است: «نزول شأن انسان و نگاه بی رحمانه آدم ها به یکدیگر.»
در این میان حتی پدربزرگ سهیل هم شباهتی به یک پدربزرگ کلاسیک نداشته و مخارجی که برای درمان نوه اش متحمل شده را همچون چماق بر سر داماد سابقش می کوبد! سعید هم که نمونه تمام عیاری از یک فرد فرصت طلب و آب زیرکاه است که در هر موقعیتی به دنبال منافع خود است و در این مسیر از هیچ کاری هم ابا ندارد. در نقطه مقابل وحید قرار دارد که قبل از آن که فکر کند دست به عمل می زند و لایه های چندانی از طرف نویسندگان کار برایش در نظر گرفته نشده است.
ابراهیمیان بخش مهمی از فیلم خود را در فضای یک بیمارستان تصویر کرده که به مرور رنگ تکرار به خود گرفته و تماشاگرانش را خسته می کند که بخش مهمی از این ضعف به دکوپاژ او بازمی گردد. حضور الناز شاکردوست در نقش فهیمه می توانست کیفیت بهتری به فیلم ببخشد اما با حادثه تلخی که برای این بازیگر حین فیلمبرداری به وجود آمد و بهدخت ولیان جانشینش شد، آن برگ برنده را هم از دست رفت.
بهترین نقش آفرینی فیلم هم متعلق به حمیدرضا آذرنگ است که به خوبی به لایه های درونی نقش نفوذ کرده و آن را به شکلی باورپذیر روی پرده نقره ای سینما به نمایش گذاشته است. حضور سعید آقاخانی در نقش پدر فهیمه در حالی که به لحاظ سنی چندان قابل باور هم نیست، بیشتر از آن جهت بوده که کمی از تلخی حاکم بر فیلم کاسته شده و اندکی طنازی چاشنی آن شود.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.