Tuesday, 19 January , 2021
امروز : سه شنبه, ۳۰ دی , ۱۳۹۹
شناسه خبر : 19773
  پرینتخانه » اسلایدر, سینما جریان +, سینمای ایران, نقد فیلم تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۹ - ۱۰:۱۱ | 212 بازدید |

پیروزی اراده

سینما جریان | بخش مهمی از ملودرام های سینمای ایران چهار دهه اخیر را ملودرام های زنانه ای با کیفیت های مختلف تشکیل می دهند که زنان شخصیت های محوری آن هستند. در بسیاری مواقع نام فیلم هم از شخصیت فوق گرفته شده تا تاکید بیشتری روی محوریت آن صورت گیرد. برای مثال هم می توان از ملودرام های جذاب و تماشایی زنانه داریوش مهرجویی همچون: سارا، لیلا و پری یاد کرد که گوشه ای از ذهن دوستداران سینمای ایران جایی را به خود اختصاص داده است.
پیروزی اراده

در سال های اخیر گاه به نمونه های قابل اعتنایی از این دست برمی خوریم که در بین خیل ملودرام های جامعه محور ضعیف این سال ها به چشم نمی آیند. یکی از آنها که اواخر ماه گذشته اکران آنلاین شده و در دسترس علاقمندان سینمای کشور قرار گرفته، فیلم سینمایی «روزهای نارنجی» به کارگردانی «آرش لاهوتی» است که نسبت به چند فیلم در حال اکران آنلاین یک سروگردن بالاتر بوده و برای جلب نظر مخاطبانش کار چندان سختی را پیش روی ندارد.
روزهای نارنجی قصه نه چندان پرفراز و فرود زنی در آستانه میانسالی به نام آبان است که در فصل پرتقال چینی دست به ریسک بزرگی زده و حال باید از یک آزمون بزرگ سربلند بیرون بیاید. لاهوتی که به همراه «جمیله دارالشفایی» فیلمنامه این فیلم را نوشته اند، از همان پلان های نخست فیلم تکلیفشان را با مخاطبان خود روشن کرده و آبان را در مرکز قاب و مرکز ثقل فیلمنامه قرار می دهند.
در عین حال، روزهای نارنجی برخلاف بسیاری از فیلم های مشابه اش خیلی زود راه افتاده و به معرفی شخصیت های اصلی و مساله شان می پردازد. سکانس حضور آبان و همسرش مجید در بازار میوه و تره بار برای کنترات گرفتن محصول پرتقال یک باغ چند هکتاری، سکانس کلیدی پرده نخست فیلمنامه است که در آن یک کاشت اطلاعات هم حول محور آبان و رقیب تجاری اش (کاظم) شکل می گیرد. موانعی که بر سر راه وی در این مسیر قرار می گیرد، به قهرمان سروشکل خوبی داده و تماشاگر را به همذات پنداری با او وادار می کند. برای مثال می توان به سکانس حضور پلیس جلوی خانه اجاره ای کارگران مهاجر اشاره کرد.
نیمه دوم فیلمنامه علاوه بر مشکلات ریز و درشتی که آبان باید در حل آنها کوشش کند، شاهد برش هایی از زندگی شخصی او و مجید هستیم. زندگی سرد، بی روح و در آستانه گسستنی که تنها حلقه هایی کوچک آن را به هم متصل نگه داشته است. درست نقطه مقابل فضای سرشار از رنگ فیلم که لاهوتی استفاده استعاری درخشانی از آن در فیلم خود کرده است. همین سردی رابطه، داستانکی را هم با محوریت آنها و کارگر جوان باغ شکل داده که تعمدا در هاله ای از ابهام به آخر می رسد. همینطور داستانک دختر کم سن و سال و معتادی که آبان به او به چشم دختر نداشته اش نگاه کرده و همیشه مراقب اوست. این دو داستانک، شمای بهتر و دقیق تری از آبان که اغلب رفتاری مردانه دارد، ارائه کرده و از کلیشه های این چنینی دور نگه می دارد.
ریزه کاری هایی که در خلق شخصیت های اصلی به کار رفته، نقطه قوت فیلمنامه روزهای نارنجی به حساب می آید که رنگ و بوی ویژه ای به آن می بخشد. برای مثال می توان به سکانس های این دو در خانه اشاره کرد که هر چند کوتاه و اندک است اما کاملا در خدمت داستان بوده و لایه هایی از درون هر یک را آشکار می کند. نمونه آن هم جایی است که مجید می خواهد با چسب گوشه ای از آکواریوم بزرگش را بپوشاند و نیاز به کمک آبان برای این کار به ظاهر ساده دارد!.
نویسندگان فیلمنامه روزهای نارنجی در کنار قصه اصلی و داستانک های اشاره شده در بالا، خرده داستان های دیگری هم خلق کرده اند که به خوبی با درونمایه فیلم که رگه هایی از تلخی را در کنار فضای رنگی اش دارد، هماهنگ شده است. برای مثال می توان به داستانک دختر بسیار جوانی که با نوزادش از شهری دیگر برای کار در باغ پرتقال آمده و در یک سوم پایانی فیلم تنش هایی را به وجود می آورد، اشاره کرد. در عین حال، نقطه عطف پرده دوم هم بسیار خوب و تاثیرگذار از کار درآمده و یک شوک اساسی به فیلم وارد می کند. به لحاظ شخصیت پردازی هم به جز آبان و مجید، اغلب با تیپ و تیپ ـ شخصیت هایی مواجه هستیم که در عین بهره گرفتن از کلیشه ها به هیچوجه آزاردهنده جلوه نمی کنند. آدم هایی آشنا برای تماشاگر که می تواند دغدغه های روزمره شان را درک کرده و برایشان احترام قائل شود.
«روزهای نارنجی» با توجه به قهرمان محور بودنش به شدت نیازمند بازیگری بزرگ و کاربلد بوده که این اتفاق هم با حضور «هدیه تهرانی» در نقش آبان رخ داده است. چهره سرد و سنگی تهرانی به بهترین شکل ممکن با شخصیت خودساخته و تا حدودی یکدنده آبان جفت و جور شده و شخصیت جذابی را شکل داده که تماشاگر را تا پایان با خود حفظ می کند. نگاه های ظریف تهرانی و لبخندهای کمرنگی که گاه در مواجهه با اتفاقی در کوران مشکلات ریز و درشت کارش می زند، به آبان عمق بخشیده و جذابیت هایش را دوچندان می کند. «علی مصفا» هم در نقش مجید تقریبا همان نقش های گذشته اش را تکرار کرده و تنها چند لحظه درخشان را به آن اضافه کرده است که نمونه آن را در سکانس بگومگوی آبان با کاظم در میدان تره بار مشاهده می کنیم.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.