Monday, 16 December , 2019
امروز : دوشنبه, ۲۵ آذر , ۱۳۹۸
شناسه خبر : 15075
  پرینت تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۳ | 172 بازدید |

گزارش یک قتل

سینما جریان | پرداختن به یک موضوع بغرنج اجتماعی،یکی از وظایف سینما به عنوان هنر هفتم است که می تواند میلیون ها تماشاگر را به سالن های سینما کشانده و تلنگری به آنها بزند. کاری که در سینمای ایران نیز انجام شده و با نام هایی به ویژه در سه دهه اخیر برخورد می کنیم که از شاخصه های یاد شده برخوردار بوده اند.
گزارش یک قتل

سینما جریان | یادداشت اختصاصی | محمد جلیلوند

درباره فیلم سینمایی «خانه پدری» ساخته «کیانوش عیاری» / گزارش یک قتل

پرداختن به یک موضوع بغرنج اجتماعی، یکی از وظایف سینما به عنوان هنر هفتم است که می تواند میلیون ها تماشاگر را به سالن های سینما کشانده و تلنگری به آنها بزند. کاری که در سینمای ایران نیز انجام شده و با نام هایی به ویژه در سه دهه اخیر برخورد می کنیم که از شاخصه های یاد شده برخوردار بوده اند.
فیلم سینمایی «خانه پدری» ساخته «کیانوش عیاری» یکی از شاخص ترین آنها است که پس از توقیفی ۹ ساله، این روزها در حال اکران در سینماهای کشور است و با استقبال گرمی هم مواجه شده است.
کیانوش عیاری در «خانه پدری» قصه خانواده ای را در یک بازه زمانی میان ۱۳۰۸ تا ۱۳۷۵ روایت کرده و شخصیت های اصلی خود را در یک لوپ قرار داده است. او برای آن که تماشاگران خود را شوکه کرده و سرجایشان میخکوب کند، در همان سکانس نخست قتل هولناک دختری جوان به دست پدرش را در زیرزمین خانه ای قدیمی به تصویر کشیده است.
به بهانه ریخته شدن آبروی خانواده که به نظر یک سوء تفاهم بزرگ به نظر می رسد. اما سنت هایی که دست و پای پدر را بسته، او را به سمت محاکمه ای سریع و اجرای حکم به شکلی هولناک وادار می کند. عیاری به عمد این سکانس را با همه جزییاتش به تصویر کشیده و در حقیقت آن را به صورت تماشاگران فیلمش می کوبد. چرا که مهم ترین تکه خانه پدری به حساب می آید و بقیه آن براین اساس شکل گرفته است. حضور پسر نوجوان خانواده سر صحنه قتل و کمک کردن او به پدر برای قتل خواهر (ملوک)، به تکان دهندگی این بخش شدت بیشتری بخشیده و تماشاگر را با اضطراب بیشتری به تماشای ادامه کار فرا می خواند.
عیاری برای بیان مفاهیم موردنظر خود، فیلمش را به پنج تکه تقسیم کرده و از ساختار اپیزودیک بهره گرفته است. در اپیزود دوم، قصه ۱۷ سال به جلو رفته و این بار با دختری از همین خانواده مواجه می شویم که پس از ازدواج با علیرضا (برادرزاده مرد قاتل) که خود شاهد دفن دخترعموی خود در زیرزمین بوده، به حالت قهر به خانه پدرش رفته و می خواهد در زیرزمین همان خانه قالی بافی کند. عیاری در این اپیزود از حضور علیرضای کم سن و سال در سال های دور به بهترین شکل بهره گرفته و یک نقطه عطف درخشان را رقم می زند. جایی که او به همسرش از دفن شدن ملوک در زیرزمین گفته و پای مادر ملوک را هم به ماجرا باز می کند. مرگ مادر بالای سر قبر دخترش، همان نقطه عطف مورد اشاره است که زمینه را برای ورود فیلم به اپیزود سوم آن آماده می کند. قهرمان این اپیزود همان پسر نوجوان خانواده (محتشم) است که ۳۷ سال پس از قتل خواهرش منتظر آمدن خواستگار برای ازدواج با دخترش (سکینه) است. محتشم که به نظر می رسد همچنان میراث دار پدرش است، محلی به مخالفت دخترش برای این ازدواج نگذاشته و سبب مرگ سکینه بر اثر خودکشی با تریاک به جای مانده از پدربزرگش (پدر محتشم) می شود.
عیاری در این فصل به خوبی روی میراث شوم به جای مانده از پدر محتشم مانور داده و آن را با پایانی به شدت تلخ می بندد.
قصه چهارم نیز با مرگ آغاز شده و افراد خانواده را در حالی می بینیم که پدر کهنسال محتشم فوت کرده و پسرش که ۵۲ سال دارد، پس از مراسم چهلم با پیشنهاد دخترش برای راه انداختن کارگاه قالی بافی در زیرزمین خانه قدیمی مواجه می شود. شکستن قفل اتاقی که در آن ملوک دفن شده، محتشم را عصبانی کرده و به مرز جنون می رساند. در این قسمت، از یک سو شاهد پوست انداختن خانواده در سال ۱۳۶۰ هستیم و از سوی دیگر با آدم هایی همچون: محتشم مواجه ایم که همچنان در دایره تکرار مانده و سعی در حل ماجرا به روش خود دارند.
عیاری در سکانس قتل اپیزود نخست، تصویری گذرا از ادرار ناخواسته ملوک از روی ترس را نشان می دهد و همان را قرینه ادرار دختر محتشم از ترس تنبیه پدر در همان زیرزمین قرار می دهد. دور تسلسلی که خانواده محتشم درگیر آن شده و همچنان بابت آن مجبور به پرداخت هزینه هستند.
در ایپزود آخر که در سال ۱۳۷۵ می گذرد، جامعه کاملا پوست انداخته و این تغییر شامل تخریب خانه های قدیمی و ساخت آپارتمان های شیک و نوساز به جای آن می شود. محتشم هفتاد و اندی ساله برای پوشاندن جنایتی که ۶۷ سال پیش انجام شده و او هم شاهدش بوده، به زیرزمین خانه پدری اش رفته و می خواهد به کمک پسر جوانش استخوان های ملوک را از زیرزمین به بیرون ببرد. عیاری در این اپیزود، با تیزهوشی خاصی محتشم و پسرش را به ترتیب در جایگاه پدر و پسر سال ۱۳۰۸ قرار داده که می خواهند راز قتل ملوک را برای همیشه دفن کنند. نفرین سیاهی که بر خانه و خانواده آنها سایه انداخته، در این اپیزود کامل شده و قصه به آخر می رسد.
خانه پدری فیلمنامه پروپیمان و جذابی دارد که هر فصل آن را یک تصویر ثابت از درب ورودی خانه به فصل دیگر آن پیوند می زند. عیاری به خوبی از زمان برای گره زدن اپیزودهای مختلف بهره گرفته و آدم هایی را به نمایش می گذارد که سایه ای از یک اتفاق هولناک، زندگی شان را تحت تاثیر قرار داده است. با این حال ضعف هایی هم در فیلمنامه آن به چشم می خورد که بخش مهمی از آن به پرداخت شخصیت ها و لایه های اندکشان بازمی گردد.
عیاری که سبک رئالیستی اش در فیلمسازی او را از سایر هم نسل هایش متمایز ساخته، در «خانه پدری» از این شیوه به عنوان برگ برنده فیلم خود بهره گرفته و آن را به مهمترین نقطه قوت آن بدل کرده است. او در انتخاب بازیگران نقش های اصلی فیلم هم ظرافت زیادی به خرج داده که نمونه آن را می توان در استفاده از ناصر و مهدی هاشمی برای ایفای دوره های مختلفی از زندگی محتشم مشاهده کرد. اما این قبیل ظرافت ها را کمتر در بازی بازیگران دیگر نقش های فیلم می بینیم و تنها می توانیم به بازی به اندازه و درخشان نازنین فراهانی در نقش مادر ملوک اشاره کنیم که مخاطب را کاملا تحت تاثیر خود قرار می دهد.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.