Monday, 16 December , 2019
امروز : دوشنبه, ۲۵ آذر , ۱۳۹۸
شناسه خبر : 14838
  پرینت تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۶ | 194 بازدید |

گمشده در «هزارتو»

سینما جریان | فیلمسازان فیلم اولی برای کسب موفقیت و جاگیر شدن در سینمای ایران، عموما به خواست تهیه کنندگان و جریان عمومی حاکم بر سینما تن داده و آثاری را روانه اکران می کنند که موفقیت نسبی شان را تضمین کند.

گمشده در «هزارتو»

سینما جریان | یادداشت اختصاصی | محمد جلیلوند

درباره فیلم سینمایی «هزارتو» ساخته «امیرحسین ترابی» / گمشده در «هزارتو»

فیلمسازان فیلم اولی برای کسب موفقیت و جاگیر شدن در سینمای ایران، عموما به خواست تهیه کنندگان و جریان عمومی حاکم بر سینما تن داده و آثاری را روانه اکران می کنند که موفقیت نسبی شان را تضمین کند.
ژانر کمدی و ملودرام های اجتماعی که بخش مهمی از تولیدات این سال های سینمای ایران را تشکیل می دهند، همان راه های تضمینی هستند که فیلمسازان جوان اغلب به سراغشان می روند. به همین خاطر هم هرساله با موجی از فیلمسازان فیلم اولی مواجه می شویم که به شکلی کاملا محافظه کارانه به تولید آثاری در گونه های فوق پرداخته و در بسیاری موارد هم شکست می خورند.
اما باز هم می بینیم که جریان های محافظه کار، فیلمسازان یاد شده را به کانال های مورد علاقه خود سوق داده و از رفتن به سمت حیطه های تازه برحذر می دارد. فیلم سینمایی «هزارتو» ساخته «امیرحسین ترابی» یکی از همین آثار است که این روزها در حال اکران بوده و در هفته نخست اکرانش هم با اقبال عمومی مواجه شده است.
یکی دیگر از خیل ملودرام های اجتماعی که قصه آن از همان دوخطی های معروف دنیای فیلمنامه نویسی فراتر نرفته و برای رساندن به زمان استاندارد اکران سینما (۷۵ دقیقه) هم مشکلات زیادی دارد. فیلم داستان مرد آرشیتکت ثروتمندی به نام امیرعلی است که فرزندش (بردیا) گم شده و کل داستان هم حول محور همین ماجرا می چرخد. پس با فیلمنامه ماجرا محوری مواجه هستیم که در آن قرار است در پس وقوع حادثه ای به درون آدم های آن نقب زده شود. یک ایده جذاب و امتحان پس داده که نمونه های درخشان آن را در فیلم های اصغر فرهادی شاهد بوده ایم.
اما در «هزارتو» مشکل اینجا است که دست روی تکراری ترین وجه این قضیه یعنی خیانت گذاشته و پایه های قصه اش را بر اساس آن بنیان گذاشته است. در سکانس نخست، با امیرعلی پریشانی مواجه می شویم که فرزند خردسالش را در محوطه بیرونی یک هایپرمارکت گم کرده و همراه پلیس به دنبال پیدا کردن بچه است. با ورود آنها به خانه، با نگار (مادر بردیا) مواجه می شویم که رفتار خشمگینانه ای با امیرعلی داشته و او را مقصر گم شدن بردیا می داند. یک ایده مناسب برای درگیر کردن ذهن تماشاگر که گره کوچکی به داستان می اندازد. با ورود برادر نگار (نریمان) و مادرش، نور بیشتری روی شخصیت ها و به خصوص امیرعلی تابانده شده و ناپدری بودن او نیز مشخص می شود تا ذهن تماشاگر به سمت و سوی تازه ای برود. هر چند که تیپ بودن نریمان و مادرش این بخش را از رسیدن به کیفیت مناسب دور کرده و آن را تنزل بخشیده است.
پیدا شدن جسد یک کودک در کانال آب، یک حادثه محرک بسیار خوب برای نیمه نخست فیلمنامه که بر اساس الگوی دو پرده ای شکل گرفته، به حساب می آید. جایی که تنش به اوج رسیده و امیرعلی و بیتا (دوست صمیمی نگار) را به اوج استیصال می رساند. رفتن این دو سراغ شریک امیرعلی که درگیری مالی اش با او یکی از داستان فرعی های هزارتو را تشکیل می دهد، شناخت بیشتری از امیرعلی و کاراکترش به تماشاگر داده و در عین حال ذهنش را معطوف قضیه آدم ربایی می کند.
موضوعی که چند سکانس بعد رخ داده و امیرعلی را به سمت آدم رباها می کشد. هرچند که در این بخش معتضدی به عنوان نویسنده فیلمنامه ضعیف عمل کرده و دست خود را برای تماشاگر در رابطه با دست داشتن نریمان در این قضیه رو می کند. به همین خاطر هم کل سکانس تحویل پول به دوست نریمان تاثیرگذاری لازم را نداشته و دیالوگ های نریمان هم بابت پشیمانی از کرده اش، بیشتر تماشاگر را می خنداند تا اینکه متاثر سازد! بیتا دیگر شخصیت مهم و کلیدی فیلم است که سال ها در زندگی امیرعلی، نگار و همسر درگذشته او (اسفندیار) حضور داشته و کلید حل معمای نه چندان پیچیده فیلم به حساب می آید. فاش شدن رابطه او و امیرعلی توسط بیتا، نقطه عطف نخست فیلمنامه به حساب می آید که خوب از کار درآمده و داستان را وارد فاز تازه ای می کند. اما وجه ویران کننده بیتا که باید از دل فیلم نوآر دربیاید، در طول فیلم شکل نگرفته و رفتار او در قبال بردیا به باور تماشاگران هزارتو نمی نشیند.
داستان های فرعی نقش مهمی در شکل دادن فیلمنامه هایی با پس زمینه معمایی دارند و «هزارتو» هم از این قاعده مستثنی نیست. به همین خاطر هم معتضدی چند داستان فرعی برای آن طراحی کرده که یکی از آنها به خوبی با قصه اصلی چفت شده است. تقصیر امیرعلی در کشته شدن شوهرسابق نگار (اسفندیار) و عذاب وجدان ناشی از آن که در نهایت موجب ازدواج او با نگار شده است. همین موضوع هم به شخصیت امیرعلی عمق بخشیده و لایه های بیشتری به وی نسبت به دیگران بخشیده است. اما در طرف دیگر، شخصیت نگار آنچنان که باید از کار درنیامده و به باور مخاطبان فیلم نمی نشیند. شخصیتی هیستریک با بازی کاملا معمولی و حتی ضعیف ساره بیات که کلیشه ها نقش مهمی در شکل گیری آن داشته اند.
پایان بندی را می توان یکی از مهم ترین اصول فیلمنامه نویسی به حساب آورد که می تواند بیش از نیمی از موفقیت یک اثر سینمایی را تضمین کند. اتفاقی که در هزارتو رخ نداده و شاهد یکی از بدترین پایان بندی های امسال سینمای ایران هستیم.
امیرحسین ترابی در نخستین ساخته سینمایی خود بیش از آنچه که باید درگیر فرم به خصوص در نیمه نخست فیلمش بوده و تاکید زیادش روی شیک و خوش رنگ و لعاب بودن فیلم هم کار دستش داده است. برای مثال تنها کافی است به گریم ساره بیات و شهاب حسینی در نقش مادر و ناپدری فرزند گم کرده نگاه کنید که در طول فیلم نه آرایش نگار به هم می ریزد نه موهای به دقت درست شده و مرتب امیرعلی! ترابی در هدایت بازیگران نیز چندان موفق عمل نکرده و یکدستی لازم میان آنها به چشم نمی خورد. به خصوص پژمان جمشیدی که کاراکتر همیشگی اش را در این فیلم هم بدون ذره ای نوآوری تکرار کرده است.

نویسنده : محمد جلیلوند | منبع خبر : سینما جریان
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سینما جریان در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.